تبليغاتX
سکوت شب

سکوت شب

 

درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت

تنها به تومی اندیشم

به توکه احساس مرانادیده نخواهی گرفت ومراقبل ازانکه درمرداب

اندوه غرق شوم نجات خواهی داد.عشق مراخواهی ستودودرباغ کوچک 

قلبم ؛گل امیدخواهی کاشت.

تنهاچیزی که برایم ارزشمنداست توهستی.

تویی که نمیتوانم حتی درخیالم به بی توبودن حتی برای یک لحظه ی

 کوتاه فکرکنم.

نمی دانم تاکی باید صبرکنم اما دوباره صبرمی کنم چون عادت

کرده ام یاد بگیرم غیرازصبرکردن وتسلی یافتن باخاطرات زیبایت

چاره ای ندارم .

نیامدنت قلبم راسخت می فشارد

اما به امید امدنت تا لحظه ی مرگ می مانم

 یا توخواهی امد یا دراغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید

 

 

 

 

 

كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه و غمها نبود

كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط Bandeye Khoda  | 

سال نو مبارک

یا مقلّب القلوب و الابصار

یا مدبّر الّیل و النّهار

یا محوّل الحول و الاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

 

                                                      

 

                                                                                                        

 

 

 

 

                                                                                   

 

 

3تارهبهار آمد ، بوي تازگي ، رنگ عاشقي ، بوي شكوفه ها آمد!3تاره

3تارهابرهاي سياه از آسمان وداع گفتند و آسمان رنگ زيباي آبي را به خود گرفت!3تاره

3تارهآسمان پرده سياه خود را از وجود خود كنار كشيد و چهره واقعي خود را 3تاره

3تارهنمايان كرد!3تاره

3تارهپرنده ها همه با آواز پر از عشقشان آمدند! شاخه هاي خشك گل كردند و 3تاره

3تارهدشت عشق دوباره3تاره

3تارهسر سبز و زيبا شد!3تاره

3تارهبهار آمد با كوله باري از طراوت و تازگي و رنگ اميد !3تاره

3تارهبهار آمد با يك دنيا عطر و بوي عاشقي! آمد و دنيا را دگرگون كرد!3تاره

3تارهبهار آمد با نوايي آرام و پر غرور ! آمد و رنگ پر از غم دنيا را تازگي بخشيد!3تاره

3تارهبهار آمد با شكوفه ها ، با سر سبزي ، با لطافت !3تاره

3تارهفرا رسيد فصل زيبايي ها و فصلي كه مي توان قشنگترين قشنگي ها 3تاره

3تارهرا در دنيا ديد!3تاره

3تارههم بهار طبيعت آمد و هم بهار دل ها!3تاره

3تارهدلها همه پر شور شد ، دلهايي كه به رنگ فصل خزان بود سبز سبز شد!3تاره

3تارهرنگ عشق ، رنگ ديگري شد ، ساز عشق ساز آرامتري شد ، و حرفهاي 3تاره

3تارهعاشقانه تازتر و پراميد تر شد!3تاره

3تارهبهار دل با كوله باري از محبت آمد ، محبتي به رنگ آبي آسمان ، به رنگ سفيد !3تاره

3تارهبهار عيد خجسته را با خود آورده ، عيد زندگي ، عيد قلب هاي پر از غم و عاشق!3تاره

3تارههفت سين زندگي را آماده كرديم تا با نگاه در آينه و ترسيمي از چهره3تاره

3تارهگذشته خود درس عبرتي از گذشته ها را بگيريم و با طلوعي ديگر در اين 3تاره

دنيا زندگي كنيم!

3تارهقرآن مقدس را باز ميكنيم و با خواندن آن سال نو را با رنگ و حالتي3تاره

3تاره ديگر آغاز ميكنيم!3تاره

3تارهبياييم اينبار اين سال جديد را با لبخند آغاز كنيم تا لحظه هايي كه در پيش داريم 3تاره

3تارهلحظه هاي شيرين زندگي مان باشد!3تاره

3تارهبياييم در آغاز تازگي طبيعت ، لحظه هاي زندگي مان نيز تازه كنيم ، بياييم 3تاره

3تارهگذشته هاي 3تاره

3تارهتلخ وكينه ها را از صحنه قلبمان پاك كنيم تا با دلي با احساسي تازه زندگي را3تاره

3تارهدوباره از سر بگيريم!3تاره

3تارهبياييم در آغاز سال نو قلبهايمان را عاري از گرد و غبار غم و غصه كنيم!3تاره

3تارهبهار آمد ، چه زيبا نيز آمد !3تاره

3تارهخورشيد با رنگ و گرماي تازه اي بر تن خسته ما مي تابد !3تاره

3تارهخورشيد ديگر آن خورشيد زمستان نيست ، خورشيد اينبار گرمايي دارد كه3تاره

3تاره سوزان و بي جان نيست!3تاره

3تارهبهار آمد ، درهاي قلبمايمان را باز كرد و لبخند عاشقانه اي به ما زد!3تاره

3تارهبهار آمد و خزان زندگي به خواب رفت ، بهار آمد و سوز زمستان سفر كرد!3تاره

3تارهبهار آمد دشت عشق پر از پروانه هاي رنگارنگ شد !3تاره

3تارهبهار آمد تا زيبايي هاي خود را به رخ ما بكشد!3تاره

3تارهبياييم در آغاز دگرگوني دنيا ، دل خود را نيز دگرگون كنيم3تاره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط Bandeye Khoda 

Happy Valentine's Day

سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم  که عاشق بمانیم ....
با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و
آرزوداریم با وصال ختم شود ....
 سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که
دل
از هم نگیریم ، که لحظه ای   از یاد یکدیگر
غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به
یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد  نبرده
و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد
یکدیگر چشم به جهان بگشاییم ....
و در

آخر سوگند به عشق که در غم و شادی   با
هم باشیم و شریک هم.......

 

 

 

 

روز عشق رو اول به عشقه خودم تبریک می گم .....

( دوستت دارم یه عالمه )

بعدش هم به تمومه عاشقای دنیا.....

 

 

Happy Valentine's Day

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط Bandeye Khoda 

فاصله های بین دوعاشق را چه چیز پر می کند ؟. جز سکوت ؟ جز اشک؟.......................

وقتی عاشق می شوی ، همیشه دلهره داری . اضطراب می خواهد قلبت را از قفسه تنگ سینه ات بیرون آورد . چشمانت ، دیدن را انتظار می کشند . نفس هایت عمیق می شوند ،بغضی سنگین گلویت را می فشارد. پاهایت به لرزه می افتد و حتی واژه ای پیدا نمی کنی که با آن ، محبوبت را فریاد کنی.

عشق سرا پا اضطراب است،انتظار است. و نرسیدن، که محصول همیشگی عشقهای پاک و صادقانه است. وقتی تصمیم می گیری که عاشق نشوی ، دیگر کار از کار گذشته است. تو دلت را باخته ای و اضطرابت بیشتر شده است. انتظار می کشی ، کسی را که حتی شاید حاضر نیست سلامت را هم پاسخ گوید.

اینجاست که بغض ، بی واسطه پای در میانه می گذارد.  اشک هم او را همراهی می کند و اگر بارانی ببارد تنهایی ات افزونتر می گردد. و دیوانه وار زیر باران دنبال گمشده ات می گردی . حال آنکه شاید محبوبت دست در دستان کس دیگری روی بالهای سعادت ! قدم می زند و خیالش هم نیست که چه بلایی سر تو آمده است.

هی گریه می کنی،هی داد می زنی. می خواهی سینه ات را چاک بزنی تا زخمی را که بر دل داری آشکار کنی. می خواهی آنچنان فریاد بزنی تا دل فرشتگان خوب خدا هم بلرزد: عشق،عشق،عشق ...... و دیگر هیچ ،این است تمام زندگی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:40  توسط Bandeye Khoda  | 

                  

 

 

 

امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم

اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم

امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد

امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و قطرات باران که نرم نرمک  بام

گونه هایم می بارند مرگ عشق را یاد آور می شوند  بر

امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد نمی دانم چرا امشب هوا

بوی مرگ می دهد نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم   امشب

 از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم

واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و صدای باریدن آن

بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد

من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و همگی به حال عشق

و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و امشب

صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است

و سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند

 

 

 

 


               

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا اتش قلبم خاموش گردد ودر طابوتی بگذارید

از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستاهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در  اغوش بگیرم

چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم

صورتم را رو به غروب افتاب بگذارید تا بدانند عشق من غروب کرده

وزندگی ام تمام شده مرا در افتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شده....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 12:35  توسط Bandeye Khoda  | 

به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم

سلام به همه دوستان گلم... من دوباره برگشتم اما با طراوت دیگه.. ..

تا یادم نرفته بگم که نماز روضه های همتون قبول باشه....   

 

 

 واي كه پژمرده گلي بودم و آبم دادی

در نگاه دگران،در پس رازي پنهان

مست و ديوانه اي بودم كه تو جامم دادي

تو چه ميدانستي مرهمي بر دل شيداي مني

آمدي در دل و جانم،تو صفايم دادي

تو اميدم دادي،تو به من عشق،صفا،مهرو وفايم دادي

بوم نقَاشي من بيرنگ بود،وه كه جلايم دادي

پيكرم همچو كويري تشنه

در پي آب سفر كرد خسته

اي كه تو با قلم انگشتت

ضربه بر من زدي و تاب و توانم دادي

ديده ات را به چه شوقي تو به من ميدادي

تو طبيبي بودي كه در اين راز دل انگيز،دوايم دادي

راز من در پي لمس دل تو

واي بر من چه دلي بود دلت نان و نوايم دادي...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:6  توسط Bandeye Khoda  |